چه خوشبختم که تو زندگیم تو رو دارم« یک رفیق »تو ، از اون رفیق هایی نیستی که فصلی هستندیک روز هستن و یک عمر نهنه از اون رفیق هایی که وقتی زندگی بهار هست کنار ادم هستن و تو زمستون زندگی تنهام میزارننه از اون رفیق هایی که فقط وقتی زندگیشون تاریک میشه به سراغم میان و وقتی زندگیشون پر نور هست فراموشم می کنننه منظورم این ها نیستناز تو میگم پاپیتالم ، جانه دلم، رفیق روزگارم و همدم تنهایی هامتو رو میگم که میدونم اگه از آسمان سنگ هم بباره چتر هستی خنده هات رو دوست دارمو میدونم تو روزهای سخت می تونی بدون هیچ توضیحی بغلم کنی تا اشک بریزمتو هستی که بدون قضاوت و سرزنش کنارم می مونه تا روزهای سخت بگذره توئی که بودنت همیشگی هست حتی اگه بعضی از روزها تو همون آدم همیشه نباشیتو هستی که من رو بلدی و کنارت خودم هستم ، با تمام خوبی ها و بدی هامپاپیتالم بزار همه چی تو دنیا ، واسه تو و من نا عادلانه تقسیم شده باشه گذشته در گذشتهاما خوشبختم و خوشحال که حالا ی نفر رو مثل معجزه بهم داده یک رفیقیک همراهیک همدمپاپیتالبهت قول میدممنم تا ابد رفیق تو باشم جانه دلم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 13:3 توسط حمید
|
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی
تاريخ: سه
شنبه
25 ارديبهشت
1403 ساعت: 11:23